هانی در خلیج نایبند
اینجا نایبنده و من بر فراز درختان لیر سوار شده ام ❀◕ ‿ ◕❀

جاتون سبز من تا جا داشت شیطونی کردم (◑.◑)

به محض اینکه از ماشین پیاده شدیم ؛چندتا دور زدم و محیطو بازدید کردم و بعد نشستم سنگ بازی (≧◡≦)

این یک موجودی شبیه به مارمولکه که من تا دیدمش خیلی ذوق کردم و آرزو کردم که کاش میشد از نزدیک ببینمش یا لمسش کنم ^.^
بابایی این آرزو رو برام بر آورده کرد ❁◕ ‿ ◕❁
فقط حیف که مامانی نزاشت این حیوون ناز نازی که هی رنگ عوض میکرد رو لمس کنم ⊙.☉

دریا {。^◕‿◕^。}
نایبند که بودم سگ ،الاغ ؛بز و ... دیدم اگر دوست دارید ماجرای منو با دیدن این حیوانات بخونید برید ادامه مطلب ☟
اینجا نایبنده و من بر فراز درختان لیر سوار شده ام ❀◕ ‿ ◕❀

جاتون سبز من تا جا داشت شیطونی کردم (◑.◑)


به محض اینکه از ماشین پیاده شدیم ؛چندتا دور زدم و محیطو بازدید کردم و بعد نشستم سنگ بازی (≧◡≦)

همونطور که از قبل متوجه شده اید من عاشق صف دادن وسایل روی هم هستم و سنگ هم جای خودش◕‿ ◕

پس از کلی تمرکز که سنگ ها رو صف میدادم به این شکل خرابش میکردم و از نو به صف دادنش میپرداختم≧°◡°≦

واییییییییی خسته شدم مامان(◐.̃◐)

پس از تمرکز زیادی به سرم زد بیفتم دنبال مامانی و بهش سنگ بندازم ≧^◡^≦

یکی از روش های ابراز علاقه من به دیگران همین ازیت کردنامه ヅ

از فاصله یک کیلومتری دوتا الاغ رو دیدم و چوب برداشتم و دویدم دنبالشون ᵔ.ᵔ
حیف که از این صحنه فقط ویدئوشو دارم وگرنه خیلی جالب بود ببینید چطوری من الاغ ها رو دنبالکرده بودم ≧◡≦

این یک موجودی شبیه به مارمولکه که من تا دیدمش خیلی ذوق کردم و آرزو کردم که کاش میشد از نزدیک ببینمش یا لمسش کنم ^.^

بابایی این آرزو رو برام بر آورده کرد ❁◕ ‿ ◕❁
فقط حیف که مامانی نزاشت این حیوون ناز نازی که هی رنگ عوض میکرد رو لمس کنم ⊙.☉

و تا میخواستم بهش دست بزنم مامانی جیغ میزد و منو میترسوند که دست نزنم ⊙.◎)
و آخرش هم واقعا ترسیدم (◐.̃◐)

بر فراز کمر بابایی (~_^)

آخ که چه حالی میده زیر این درخت زیبا دراز بکشی ❁◕ ‿ ◕❁

به به دریا {。^◕‿◕^。}

وقتی که ما رفتیم آب دریا رفته بود عقبتر و بستر دریا پیدا بود با کلی صدف و سنگ و ...@.@



تا جایی که زور داشتم سنگ انداختم توی دریا و حسابی بازی کردم ❁_❁

اینم آقا امیر گل که لب ساحل لالا کرده (~_^)



هانی در خلیج نایبند
